تبليغاتX
ماچوپیچو
ماچوپیچو
هر چی دلت می خواد
 
روانشناسان.......

روان شناسان شخصيتي براين عقيده اند که شماره تولد، شما را از آن چيزي که مي خواهيد باشيد دور نمي کند، بلکه مانند رنگي است که نوع آن و زيبايي اش براي افراد مختلف متفاوت است. به مثال زير توجه کنيد :

فرض مي کنيم که شما متولد 29 ارديبهشت 1364 هستيد.ارديبهشت ماه دوم (2) سال است پس :

9=1+8=18=5+9+3+1=1395=1364+2+29

شماره تولد 9 است و اکنون مي توانيد آنچه راکه مربوط به اين شماره است با خود مطابقت دهيد.

 

 

تفسير اعداد :

 

1- خالق و مبتکر :

''يک'' ها پايه و اساس زندگي هستند. هميشه عقايد جديد و بديع دارند و اين حالت در آنها طبيعي است. هميشه دوست دارند تمامي کارها و مسائل بر حول محوري که آنها مي گويند و تعيين مي کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهي خود خواه مي شوند. با اين حال ''يک'' ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبي مهارتهاي سياسي را ياد ميگيرند . هميشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق اين هستند که ''بهترين'' باشند . در استخدام خود بودن و براي خود کار کردن بزرگترين کمک به آنهاست ولي بايد ياد بگيرند عقايد ديگران ممکن است بهتر باشد و بايد با رويي باز آنها را نيز بشنوند .

 

2- پيام آور صلح :

''دو'' ها سياستمدار به دنيا مي آيند ! از نياز ديگران خبر دارند و غالبا پيش از ديگران به آنها فکر مي کنند . اصلا تنهايي را دوست ندارند . دوستي و همراهي با ديگران برايشان بسيار مهم است و مي تواند آنها را به موفقيت در زندگي رهنمون سازد . اما از طرف ديگر ، چنانچه در دوستي با کسي احساس ناراحتي کنند ترجيح مي دهند تنها باشند.از آنجايي که ذاتا خجالتي هستند بايد در تقويت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند .

 

3- قلب تپنده زندگي :

'' سه '' ها ايده آليست هستند، بسيار فعال،اجتماعي،جذاب،رمانتيک وبسيار بردبار و پر تحمل .خيلي کارها را با هم شروع مي کنند اما همه آنها را پيگيري نمي کنند. دوست دارند که ديگران شاد باشند و براي اين کار تمام تلاش خود رابه کار مي گيرند. بسيار محبوب اجتماعي و ايده آليست هستند اما بايد ياد بگيرند که دنيا را از ديد واقعگرايايه تري هم ببينند .

 

4- محافظه کار :

''چهار'' ها بسيار حساس و سنتي هستند. آنها عاشق کارهاي روزمره، روتين و پيرو نظم و انضباط هستند و تنها زماني وارد عمل مي شوند که دقيقا بدانند چه کاري بايد انجام دهند. به سختي کار و تلاش مي کنند. عاشق طبيعت و محيط خارج از خانه هستند . بسيار مقاوم و با پشتکار هستند. اما بايد ياد بگيرند که انعطاف پذيري بيشتري داشته و با خود مهربانتر باشند .

 

5- ناهماهنگ با جماعت :

''پنج'' ها جهانگرد هستند و کنجکاوي ذاتي، خطر پذيري و اشتياق سيري ناپذير آنها به جهان هستي و ديدن محيط اطراف خود،غالبا برايشان درد سر ساز مي شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در يک جا ثابت بمانند. تمام دنيا مدرسه آنهاست و در هر موقعيتي به دنبال يادگيري هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمي شود. آنها به خوبي ياد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامي جوانب کار را سنجيده و مطمئن شوند که پيش از نتيجه گيري ،تمامي حقايق را مد نظر قرار داده اند .

 

6- رمانتيک و احساساتي :

'' شش'' ها ايده آليست هستند و زماني خوشحال مي شوند که احساس مفيد بودن کنند . يک رابطه خانوادگي بسيار محکم براي آنها از اهميت ويژه اي برخوردار است. اعمالشان بر تصميم گيري هايشان موثر است و آنها حس غريب براي مراقبت از ديگران و کمک به آنها دارند. بسيار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگي مي شوند. عاشق هنرو موسيقي هستند . دوستاني صادق و در دوستي ثابت قدم هستند.''شش'' ها بايد بين چيزهايي که مي توانند آنها را تغيير دهند و چيزهايي که نمي توانند، تفاوت قائل شوند .

 

7- عاقل و خردمند :

''هفت'' ها جستجو گر هستند. آنها هميشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفي بوده و به سختي اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقيقي آن مي پذيرند.احساسات هيچ ارتباطي با تصميم گيري هاي آنها ندارد. با اينکه در مورد همه چيز در زندگي سوال مي کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هيچگاه کاري را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمي کنند و شعارآنها اين است که به آرامي مي توان مسابقه را برد. آنها فيلسوفهاي آينده هستند؛ طالبان علم که به هر چه مي خواهند مي رسند و سوال بي جوابي ندارند . مرموز هستند و در دنياي خودشان زندگي مي کنند و بايد ياد بگيرند در اين دنيا چه چيزي قابل قبول است و چه چيزي نه!

 

8- آدم کله گنده :

''هشت '' ها حلال مشکلات هستند. اساسي و حرفه اي سراغ مشکل رفته و آن را حل مي کنند. قضاوتي درست دارند و بسيار مصمم هستندو طرحهاو نقشه هاي بزرگي دارند و دوست دارند زندگي خوبي داشته باشند. مسووليت افراد را بر عهده مي گيرند و مردم را با هدف خاص خود مي بينند. با شرايط ويژه اي اين امکان رابه وجود مي آورند که ديگران هميشه آنها را رئيس ببينند .

 

9- اجرا کننده و بازيگر :

''نه '' ها ذاتا هنرمند هستند . بسيار دلسوز ديگران و بخشنده بوده و آخرين پول جيب خود را نيز براي کمک به ديگران خرج ميکنند . با جذابيت ذاتي شان اصلا در دوست يابي مشکلي ندارند و هيچ كـس براي آنها فرد غريبه اي به حساب نمي آيد.در حالات مختلف شخصيت هاي متفاوتي از خود بروز مي دهند

 

 
لینک نوشته
سه شنبه دوازدهم تیر 1386 -- محمد 

ای کاش

 

كاشك همچون پرنده اي بودم كه در اسمان خيال
 

پرواز مي كردم واز ان بالا همه جا را مي ديدم وصفا يي مي كردم

 

كاشك همچون اسمان بودم كه وقتي دلم گرفت از ميان ابرهاي سياهي  كه

 

چون لباس سرتا سر وجودم را مي پوشاند كه با سيل باران اندوه وجودم را

 

خالي مي كردم

 

كاشك همچون دريايي بودم كه كشتي شكسته ي نا اميدي را به ساحل نجات
 

ميرساندم
 

كاشك همچون رودخانه اي بودم كه با تمامي سختيها يش به درياي اميد مي رسيدم
 

كاشك همچون مرواريدي بودم كه در صدف خيال گم نمي گشتم
 

كاشك همچون انسان پاكي بودم كه با وجودي مقدس سفره ي بركت به خانه مي اوردم

 

كاشك همچون گلي بودم كه به باغبان باغچه ي زندگي اميد مي بخشيدم

 

كاشك همچون بهار بودم كه با رويش گلها هديه اي سبزبه روزگار مي دادم

 

كاشك همچون ستاره اي بودم كه دل سياه اسمان را روشن مي كردم
 
  

 
لینک نوشته
شنبه نوزدهم خرداد 1386 -- محمد 

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم . هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.اقد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم .ابعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد.ا

ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد .ا بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.ا

دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد .ا

انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم .ا

تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ .ا

صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات .ا

انگشتم درد گرفته .... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایک سرازیر شد .ا

پرسید مامانت خانه نیست ؟

گفتم که هیچکس خانه نیست .ا

پرسید خونریزی داری ؟جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم .ا

پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟

گفتم که می توانم درش را باز کنم .ا 

صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار .ا 

یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم .ا 

صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات .ا

پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد .ا

بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم .ا

سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست . سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم .ا

روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند . ولی من راضی نشدم . ا

پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند ؟

فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد .ا

وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم . دلم خیلی برای دوستم تنگ شد . اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم 

وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم .ا

احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد .ا

سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ ! 

صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات .ا 

ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند ؟

سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده .

خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟

گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم

به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم

گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم .ا

سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم .ا

یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات .ا

گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم .ا

پرسید : دوستش هستید ؟

گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی .ا

گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت .ا

قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش .ا 

صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند : به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم را می فهمد

 

 
لینک نوشته
پنجشنبه دهم خرداد 1386 -- محمد 

 

در زير سايه ي درخت چون تكيه گاهي يافتم نشستم تا به دنياي اطراف خود

 

نيم نگاهي بيا ندازم جز صداي باد كه شاخه هاي درختان را نوازش مي داد و

 

جيك جيك پرندگان بالاي سرم دراسمان همان اسماني كه چون چتري

 

بالاي سر ماست چيز ديگري نيافتم

 

تنهايي دور از هياهو بودن جز انسان را درخود فرو بردن واسير خويش

 

كردن ودر غم تنهايي خود باقي ماندن ارمغاني ديگر ندارد

 

صداي غم اين دل گرفته ي انسان را دو چندان مي كند وهرگز نمي گذارد

 

تا ترنم بهار مهر و محبت از ان شنيده شود

 

اما ان نسيم چون بوسه ي محبت از راه رسيد و اين صورت گرفته ي مرا

 

نوازش داد وان ارامش از دست رفته را به من باز گرداند تا در تاريكي

 

دل به دنبال روشنايي صبح اميد باشيم تا وقتي صداي دگر از راه رسيد

 

صورت گرفته ي مرا پاك گرداند و به ان زلالي وشفافيتي خاص دهد

 


تا ديگر نا اميد وسرگردان نبود     انشا ء ا...

 
لینک نوشته
پنجشنبه سوم خرداد 1386 -- محمد 

یافتن

                                                يافتن

           

                   تو را در سرزمين خيال يافتم

 

                   تو را در ميان ياسهاي سپيد زندگي يافتم

 

                   تو را در ميان ابرهاي بهم پيوسته ي باران يافتم

 

                   تو را در ميان درياي نامنتهاي زندگي يافتم

 

                   تو را در وجود قطرات باران يافتم

 

                   تو را د رميان شبنم هاي باغچه ي زندگي يافتم

 

                   تو را در زيبايي سرزمين زندگي يافتم

 

                   تو را در پيچكهاي گلهاي زندگي يافتم

 

                   تو را در دانه هاي تسبيح مادر بزرگ يافتم

 

                   تو را در ميان قابهاي چسبيده به ديوار زندگي يافتم

 

                   تو را در ايينه ي خيال يافتم

 

                   تو را در وجود پيو سته ي باران بهاري يافتم

 

                   تو را در فصل رويش گلها يافتم

 

                   تو را در وجود دوباره ي بهار زندگي يافتم

 

                   تو را يافتم تا براي هر يافتنت قطرات اشكم را هديه دادم

 

 
لینک نوشته
پنجشنبه سوم خرداد 1386 -- محمد 

با بچه های سخت چه کنیم؟

 

با بچه های سخت چه کنیم؟
از نظر روانشناسی کودکان به سه دسته تقسیم می شوند: کودکان آسان ، کودکان سخت و کودکان متوسط
کودکان آسان ، بچه هایی هستند که به راحتی هر کاری که به آنها بگویید انجام می دهند و مقاومتی نشان نمی دهند.
کودکان سخت کودکانی هستند که برای هر چیزی مقاومت می کنند و برای اینکه آنها را وادار به انجام هر کاری کنید باید مدام با آنها بحث کنید.
کودکان متوسط ، از نظر رفتاری بین این دو گروه قرار می گیرند. یعنی در بعضی موارد مقاومت می کنند و در بعضی موارد آرام و سربه راه هستند.
جالب است بدانید که هر 3 دسته از نظر روانی کاملا سالم هستند و اینکه جز کدام گروه باشند به طبیعت آنها بر می گردد.

رفتار با کودکان سخت و رام کردن آنها کار دشواری است اما توصیه های زیر می تواند کمک کند:

1- تا جایی که می توانید به بچه آزادی بدهید.
بسیاری از ما می خواهیم کودکمان کاملا درست و بدون خطا رفتار کند و معمولا فراموش می کنیم که اوفقط یک کودک است نه یک انسان بالغ و عاقل. بنابراین در هر موردی به او تذکر می دهیم یا با او دعوا می کنیم. با این کار پس از مدت کوتاهی دیگر داد و فریاد و یا حتی کتک زدن تاثیری نخواهد داشت زیرا کودک فکر میکند که در هر حالت و با انجام هیچ کاری نمی تواند رضایت ما را جلب کند پس حداقل بهتر است کاری را که خودش می خواهد انجام دهد.
بنابراین بهتر است که تاجایی که ممکن است به او آزادی بدهیم. در این صورت محدودیتهای کمتری وجود خواهد داشت و کودک بهتر آنها را می پذیرد و انجام می دهد.
به عنوان مثال، اگر کودک دوست دارد میوه عصرانه اش را جلو تلویزیون بخورد چرا او را وادار کنیم که حتما پشت میز غذاخوری بخورد؟
اگر می خواهد بلوز قهوه ای را با شلوار سبز فسفری بپوشد چرا باید او را وادار کنیم که حتما لباسهای همرنگ بپوشد؟
چرا باید حتما کفشهای چرمیش را با شلوار پارچه ای بپوشد؟
شاید فکر کنید در این صورت او هرگز آدم دقیق و منظمی بار نخواهد امد اما باید این نکته را بدانید که اگر بر سر این مسائل بی اهمت همیشه با هم بحث کنید دیگر حرف شما را در موارد مهم و حیاتی گوش نخواهد داد. اما اگر بگذارید تا حد ممکن مطابق میل خودش رفتار کند او شما را به عنوان یک پدر یا مادر مهربان و ملایم که او را دوست دارد خواهد شناخت نه به عنوان یک ناظم بد اخلاق . و در موارد مهم و جدی به شما اعتماد خواهد کرد.
2- قوانین محدود و کمی برای رفتار آنها وضع کنید.
قبل از قرار گرفتن در هر موقعیتی برای آن موقعیت قانون وضع کنید. در این صورت فرزند شما دقیقا می داند که شما از او چه انتظاری دارید. و تکلیف شما هم با او روشن است.
به عنوان مثال پسر 3 ساله من اصلا حاضر نبود بیرون از خانه راه برود یا از پله ها بالا برود و من مجبور بودم او را بغل کنم.
پس از فکر کردن درباره علت این امر متوجه شدم که چون معمولا برای رسیدن عجله دارم او را بغل می کنم تا زودتر برسم و او هم از این مسئله سواستفاده کرده و راه نمی رود. بنابراین 3 قانون برای بیرون رفتن از خانه وضع کردم:
1-
خودت راه میری
2-
اگر خسته شدی خودت را روی زمین نمی اندازی
3-
فقط یک چیز برای تو می خرم

چند بار اول او فکر می کرد باز هم با استفاده از گریه و جیغ زدن می تواند مرا وادار کند که او را بغل کنم یا هرچه را که دید برای او بخرم. اما پس از اینکه یکبار بدون خرید هیچ چیزی به دلیل اینکه خودش راه نرفته بود او را به خانه بر گرداندم متوجه شد که باید از قوانین پیروی کند. البته این شما هستید که باید حوصله به خرج دهید و بدخلقی او را تحمل کنید و او را وادار به اطاعت کنید. و خودتان قوانین را نقض نکنید. نتیجه اینکه الان چند ماه است که خودش راه می رود و بیرون از خانه بهانه نمی گیرد.
البته می توانید به او جایزه هم بدهید. مثلا بدون اینکه خودش درخواست کند به او بگویید چون بچه خوبی بودی و راه رفتی برایت یک اسباب بازی می خرم . این کار او را تشویق میکند تا همیشه از قوانین پیروی کند.
 

 

 
لینک نوشته
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 -- محمد 


 

 

  مردی که2533سال پیش به انسان بودن افراد احترام می گذاشت.

 

متن اولین اعلامیه جهانی حقوق بشر که توسط کوروش کبیر اعلام شد:

اينك كه به ياري مزدا، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته‌ام ، اعلام مي‌كنم كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت رابه من مي‌دهد دين و آيين و رسوم ملت‌هايي كه من پادشاه آن‌ها هستم، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من، دين و آئين و رسوم ملت‌هايي كه من پادشاه آن‌ها هستم يا ملت‌هاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آن‌ها توهين نمايند. من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده‌ام، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي‌دهد، هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد. من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم نخواهم گذاشت كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم دادو ستمگر را مجازات خواهم كرد.
من تا روزي كه پادشاه هستم، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد من تا روزي كه زنده هستم، نخواهم گذاشت كه شخصي، ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد، وي را بكار وا دارد. من امروز اعلام مي‌كنم كه هر كس آزاد است كه هر ديني را كه ميل دارد برگزيند و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ، مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد و هر شغلي را كه ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند.
من اعلام مي‌كنم ، كه هر كس مسؤول اعمال خود مي‌باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت جرمي كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ، مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه‌اي مرتكب تقصير مي‌شود، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران. من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي‌كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه‌ي حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد و از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملت‌هاي ممالك گرفته‌ام ، موفق گرداند

 

 

 

 

 

 

 http://i16.tinypic.com/4bjh2c5.jpg

 
لینک نوشته
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 -- محمد 

دیدار

                                    ديدار

 

              تو را در بهار زندگي مي بينم

 

                             تو را در زيبايي سرزمين سبز مي بينم

 

                                                تورا در روشني دل مي بينم

 

                                                          تو را در زلالي اب مي بينم

 

                                                                   تورا در سپيدي زيباي صبح مي بينم

 

                   تو را در گلدا نهاي ياس سپيد مي بينم

 

ياس سپيدي كه نويد بخش پيروزي بهار از سردي زمان است

 

          اي بهار زندگي تو نبايد مثل شمع روشني كه عمرش كوتاه است كوتاه باشي.

 
لینک نوشته
پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 -- محمد 

بهار دوست داشتنی

   بهار دوست داشتني

           

بهار را دوست دارم چرا كه صداي باران اواز پرندگان شكوفه دادن درختان رويش گلها

 

را در ان مي بينم.

 

بهار را دوست دارم چرا كه اواز پرندگاني كه نغمه سرايي مي كنند وبا اهنگ زيبايشان

 

ترنمي ديگر به اين حال و هواي گرفته ي دل انسان مي دهند تا نويد شادي را در

 

وجودمان احساس كنيم را در ان مي بينم.

 

بهار را دوست دارم زيرا با نگاه كردن به مورچه گاني كه با كشيدن بار بر دوششان جز

 

به ادامه ي زندگي به چيز ديگري فكر نمي كنندواز ان لذت مي برند را در ان مي بينم.

 

بهار را دوست دارم زيرا به بادي كه صورت مرا نوازش مي دهد و ارامش از دست رفته

 

را به من باز ميگرداند تا لبخند شادي روي لبان نقش ببندد را در ان مي بينم.

 

بهار را دوست دارم زيرا با نگاه كردن به سرزمين سبز اطرافم كه هر كدام ترنمي

 

ديگر از بهار زندگي را به من نشان مي دهند تا مرهمي باشد بر دل گرفته امرا در ان مي بينم

 

پس اري به راستي مي توان گفت بهار دوست داشتني است چون با نويد صبح بهاري است

 

كه زيباييهاي اطراف خود را مضاعف ديده وخود را تنها نديده تا در غبار زندگي اي كه

 

مرا در خود محو كرده گم نشوم تا رنگ سبز بهار عشق را ببينم وان را در عمق وجودم به روشني دل بسپارم

 

 
لینک نوشته
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 -- محمد 

به یاد مادر

                                  به ياد مادر

 

اگر روزي در دل خويش احساس دلتنگي كنم فقط ياد وخاطر تو دل مرا شاد وقلب مرا پويا مي كند.

 

اگر روزي احساس دلتنگي كنم اي مادر فقط مي توان تمامي دردهاي دنيا را براي تو نوشت تا تو به ان گوش

 

فرا دهي وراهي براي ان يابي.

 

مادر تو براي من همچون كبوتري هستي كه هرجا رنگ سفيد ت راببينم احساس شادماني مي كنم وبه خود

 

مي بالم ودوست مي داشتم با تو در اسمان خيالم  پروازي داشتم.

 

مادر تو براي من گلي هستي كه هركجا شكل زيباي تو را ببينم درخود احساس شادي ميكنم و به خود مي بالم كه چنين مادري دارم.

 

مادر تو براي من محفل روشنايي بخشي هستي كه قلب تاريك مرا با وجود گرمت اميد مي بخشي.

 

مادر تو براي من همچون پرنده اي هستي كه با دو بال هستي بخشت  گرماي عشق را به خانواده هديه

 

مي دهي تا خانواده ي از هم پاشيده به هم رسند و گرد هم باشند.

 

مادر تو براي من شمع فروزاني كه دنياي تاريك دلم را روشن مي كني وخط سرد نا اميدي را از وجودم

 

مي زدايي و با وجود گرمت راه اميد را به دلم هدايت مي كني

 

وقتي مادر كلام گرمت رامي شنوم ندايي در قلبم چنگ مي زند كه بلند شو اي فرزند وبه استقبال

 

مادرت برو و اين گرمابخش خانه را تنها مگذار.

 

وقتي در گوشه ي خلوت اطاق نشسته بودم ودرباره ي مادر مي نوشتم و احساس يك فرزندي كه مادر

 

دارد را بنگارش در مي اورم درخود احساس شادماني مي كردم و هميشه دلم مي خواست كه اين كلمه را به

 

زبان بياورم اما نمي توانستم چرا كه در جايي كه من زندگي مي كردم از بوي مادر خبري نيست

 

جز سكوت سرد و خاموش كه گرمايي در ان وجود نداشت چرا كه مادر اين ستاره ي درخشان زندگي واين

 

گرمابخش خانواده در ان وجود نداشت واسمان زندگي ما تاريك وخاموش بود فقط ما چهره ي خشن و

 

بداخلاق مد يره اي را مي د يدم كه حيف است نام مادر بر ان گذاشت چون نه صورت خندان ونه صدايي

 

گرم ومهرباني داشت.

 

اي مادر وقتي در اين گوشه اي سرد وخاموش جز صداي بچه هايي كه از ترس پرستاران كه با داد و

 

بيداد بچه ها را به خواب دعوت مي كنند و اعلام خاموشي مي دهند چيزي ديگر نمي ديدم ونه مي شنيدم

 

فقط دلم مي خواست كه شب سر بر بالين گرم تو نهم وبه خواب روم هر چند اگر كوتاه باشد     مادر تو را هر جا كه باشي در گنجينه ي خيالم در اسمان خيالم با تمامي وجودم در كنارم احساس مي كنم و

واين احساس در كنار تو بودن است كه به من ارامش مي دهد

 

مادر دلم مي خواست كه براي يك لحظه هم كه مي شد تو را مي ديدم وفقط فقط يكبار با احساس صدايت كنم

 

مادر دوستت دارم و فقط همين چرا تو زود رفتي وسر بر بالين خاك نهادي ومن كه جز فرزندي كوچك

 

نبودم تنها گذاشتي مي داني كه دنيا بدون تو هيچ است وهيچ كس نمي تواند جاي خالي تو را پر كند .

 

وقتي به كودكان دراطراف خود به يتيمان در كنار خود نگاه مي كنم كه چگونه به دور ازمهر ومحبت با ترس

 

ولرز به خواب مي روند به اين فكر مي كنم كه اينده ي ما چه مي شود جز انسانها يي سر خورده كه چيزي

 

جز نا مهرباني در دنيا چيز ديگري را احساس نكرده اند ودر قلبشان جز تاريكي كه هر چه بزرگتر مي شوند   

 

اين تاريكيها زيادتر و روشناييها كمتر و دل اين انسانها از سنگ مي شود و قلبشان پر از نفرت مي شود

 

من كه از خود مي پرسم چرا بجاي دادو بيداد سعي نمي كنند مثل يك مادر برايمان لالايي از پشت بلند گو

 

پخش كند تا بچه احساس كند در اغوش مادر در كنار مادر به خواب مي رود و بوي مادر را در كنارش

 

احساس كند وبا دلي شاد به خواب روند مادر شايد تو در اسمانهامرا كه روزي فرزند تو بودم كه ايا مرا ديدي

 

يا ند يدي فقط مي دانم كه احساس مادرانه ات باعث مي شود تا بوي فرزندت را از ميان اين فرزندان يتيم

 

تشخيص دهي وبه او بگويي كه فرزند به تو افتخار مي كنم كه نام مادر را ومقام مادر را بزرگ نشان

 

دادي تا كودكاني كه در كنار مادرانشان هستند ودر خواب غفلت فرو رفته اند قدر نعمت به اين عظيمي را

 

بدانند ودر كنار اين گل خوشبوي زندگي زندگي راخوشبو تر ببينند واين چراغ پرفروغ  زندگي را پر نور تر ببينند و احساس تنهايي نكنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
لینک نوشته
شنبه هشتم اردیبهشت 1386 -- محمد 


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386

پیوندها
labkhandemahtab
(esi (download har chi delet mi khad
ablahi ke ham e chiz midanest
dizbad
ehsan
rosso
shaghayeghe vahshi
photo web loge mastan!!!!
marjan khanomm
diroz
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
بلوگفا
دانلود اهنگ
گوگل
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ